طلوعی که شروع آن با توست

از کجا باید شروع کرد و با تو تا کجا باید ادامه داد، تا جایی که نفس در سینه باشه
تو تمام دنیای من خواهی ماند ، ای روشنایی چشمهای تارم در آستانه تولد تو میخواهم
زندگی ام را جاودانه کنم تا هر سال تولدت را عاشقانه با مردی از جنس گل باغچه جشن
بگیرم و در این جشن آنقدر پایکوبی کنم تا آسمان از شادی من بگرید نه که اشک بریزد
نه، بلکه از آسمان گلوله های برف شادی بر سر یکدانه من ببارد.
از شرم زیبایی و معصومیت تو برفها روی زمین نمی مانند و سریع آب می شوند و
من در این آب شنا می کنم تا به خدایی که مخلوق تو بوده برسم و با تمام صدایم
داشتن تا همیشه ی تو را آرزو کنم و این است بزرگترین آرزوی من....
و خدای من صدای مرا شنیدی ، از پشت ابرها صدایت می زنم ، زندگی زیبایی را برای
سامیارم آرزوست .


سامیار در آشپزخانه مامانی در حال شیطونی







سامیارم عاشق آب بازی هست ![]()

از خوشحالی یه عالمه جیغ و داد می زنه

دست دستی هم می زنه از شادی 


توی این عکس شبیه یه عزیزی شدی
یکی که خیلی زود از پیش ما رفت و همه ما را در ماتم از دست دادنش گزاشت
یه دایی به اسم هادی که اگه بود می دونم خیلی دوستش می داشتی
افسوس .....
























نا نازی وقتی آب می ریزیم روی صورتت چیکار می کنی ![]()

اه مامان چقدر عکس می گیری ،بزار یه کم حموم کنیم![]()

سامیار و شستن موهای سر توسط آقای پدر





لباسهاتو بپوش که وقته یه خوابه نازه



مثل یه فرشته پاک و معصوم ، همیشه فرشته بمون




این هم از صبح زیبای سامیار





چی می خوای تو اون کمد ؟؟؟؟






طلوعی که شروع آن با توست
